خرید بک لینک

آن شب ، شب بیست و هفتم رجب بود . محمد غرق در اندیشه بود که ناگهان صدایی گیرا

و گرم درغار پیچید : بخوان! بخوان به نام پروردگارت که بیافرید ، آدمی را از لخته خونی

آفرید ، بخوان که پروردگار تو ارجمندترین است ، همو که با قلم آموخت ، و به آدمی آنچه را

که نمی دانست بیاموخت . . . عید مبعث مبارک باد

برچسب: نویسنده: محمد تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1391 ساعت: 2:15

صفحه بندی